نو بهار...
"نوبهار"
نوبهار است و جهان شور و صفائی دارد
دشت و میدانِ گُل از سبزه قبائی دارد
کوهِ البرز فکنده به سر از برف نقاب
چون عروسی که به دل شرم و حیائی دارد
دل در این موسم فرخنده گرفتار غم است
گرچه غم نیز فریبنده نوائی دارد
تو مپندار که آوازه ی حُسنِ تو رساست
زنگِ مفتونی من نیز صدائی دارد
خانه ی دل شده ویران و تو را باکی نیست
بیم آن دار که این خانه خدائی دارد
عهد کردم ز جفای تو ننالم زیرا
عاشق آن به که تحمل به جفائی دارد
به سرِ زلف نگاری که خداوند خطاست
غیرِ عشقت اگر این بنده خطائی دارد
=========
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۰ ساعت 14:42 توسط : مریم جلائی
