آغاز...

"آغاز"
یک شب برای نو شدن با یک سبد آغاز
سر میرسی از باغ های مهربانی باز
وقتی نگاهِ تو به سمت ابر می چرخد
در بالِ من گل می کند شوق پَر و پرواز
وقتی که در شور غزل نی نامه می خوانی
گم می کنی تبریز را در کوچه ی شیراز
وقتی که موجی می کشد سینه به ساحل ها
دریا غروبی تازه می بخشد به چشم انداز
هر چند پاییز است اما تا درختی هست
فصلی برای نو شدن باقی است با آغاز
=========
+ نوشته شده در جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:0 توسط : مریم جلائی