"ظهور"

 نگاهِ گُنگِ آینه، مرا مــــرور می کنـــــد

و از خیالِ خسته ام یکی عبور می کنـــد

 

در انعکاسِ مبهمِ صدایِ پیرِ دارکــــوب

دلم هوایِ انزوایِ بوفِ کــور می کنــــد

 

چقدر بودنــم شبیه سایه ی جنـــازه است

فقط شناسنامه ام مرا صـــدور می کنـــد

 

تمام شهر مُرده اند و من میان عکــــس ها

در انتظار این که کِی؟ کسی ظهور می کند

=========