چند رباعی...
"چند رباعی"
با مــن به صــفا،عهـد مــودت بستی
هر لحظه به رنگی دل من بِشکستی
جور از تو پسندیده بود صبر از من
تــو تاج ســرِ عشــق منــی تا هستی
بی عشق، هر آنکه سر کند دیوانه است
هر خانه در آن کسـی نبود ویرانه است
جائــی که تویی قبلــه ی اهل نظر است
تو روح جهانــی و فلــک افسانــه است
بیگانــه نَدان، زانکه هــوا خواه ِتــوئم
هر جـا که روی چو سایه همراه تـوئم
جایـی که توئی روح من آنجاست مُقیم
تَرکَــت نتـــوان، بنــده ی درگـاه تـوئم
با عشقِ تو چون حکــم ازل می ســـازم
هر لحظه به راهت سر و جان می بازم
جــود تـــو جفــا بـود به جانــش بخـــرم
تا جان به تن است در قدمــت ســر بازم
=========
+ نوشته شده در دوشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 16:48 توسط : مریم جلائی

