گلایه...
![]()
"گلایه"
تو تنهــا مونـس جان و دلـم بودی، کجـــا رفتی؟
برایت یک سبــد از عشــق، آوردم چــرا رفتی؟
نگاه مــن برایت گفـت مـی خواهــم تـو را، امــا
به فـــریاد نـــگاه خیــس مـن، بی اعتنــا رفتـــی
از آن روزی که بشنیــدی دعـای صبحگاهــم را
شـدی از خویشــتن مغــرور و با باد صبــا رفتـی
تو تنها آشنــا بودی، در این غربت که من بــودم
ز دریـــای وجــود مــن، مــــثال ناخـــدا رفتـــی
نه می گویم که برگردی نه می گویم چرا رفتی؟
ولی یک روز می فهمـی که بر راه خطا رفتــی
=========
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:43 توسط : مریم جلائی